جنگ زده

یادداشت های مجید تولایی

سفر تفریحی به خوانسار(استان اصفهان)/اردیبهشت86

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 18:55 توسط مجید تولایی  | 
                                                    بسم الله
کوچیک که بودم خیلی عصبی بودم.باهمه دعوامیکردم.دندونام رو میگذاشتم روهم و فشارمی دادم.دوران کودکیم اوج جنگ بود.یه فامیل داشتیم که هر وقت منو می دید می گفت چطوری جنگ زده. من هم عصبانی می شدم می گفتم خوبم زنگ زده.برای وبلاگم فکر کردم چه اسمی بگذارم یاد همین جنگ زده افتادم. اما باور کنید الان جنگ زده نیستم....نمی دونم شاید هم باشم.
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵
  • بهمن ۱۳۸۵
  • دی ۱۳۸۵
  • آذر ۱۳۸۵
  • مهر ۱۳۸۵
پیوندها
  • گاهی وقت ها(مریم دهخدایی)
  • مجید احسانی
  • مجتبی حسینی
  • كلاغ سياه(داداشم)
  • میثم سعادت
  • محسن توسلی
  • خاطرات یه معلم(احمِد)
  • همین جوری(علی مسیحی )
  • سجاد صالحی
  • ابوالفضل میرزایی
  • محمد پوربخش
  • محمد صادق درویشی
BLOGFA.COM