یلدا بازی
بچه شيطون دوست داشتني به يلدا بازي دعوت كرده.بازي رو از وبلاگ خودش ببينيد. اينم اون 5تا كه بايد بگم:
1-كوچيك كه بودم خيلي عصبي و شيطون بودم.گاهي مي رفتم ازپشت پنجره خونه مون مردمي كه از كوچه و خيابون رد مي شدند رو با تير كمون مي زدم.گاهي ...خلاصه جوري بودم كه همسايه ها به پدر و مادرم مي گفتند چطور اين رو تحمل مي كنيد......تحملم كردند.الان مي گند خيلي فرق كردي.
2-تو نوجواني خيلي فوتبال بازي مي كردم.دوست داشتم بهم بگند" رودگوليت"...تا همين چند وقت قبل دوست داشتم نويسنده بشم.از نوع داستان نويس و رمان نويس وسياسي نويس و خلاصه هرچي پسوند نويس داره.الان دوست دارم يه پيكان قديمي رينگ اسپرت بخرم مسافر كشي كنم.اون هم نه از نوع خطي!زياد دوست ندارم تو خط برم.
3-تو مسافركشي دوست دارم شجريان كه نه!هرچي بقيه مسافركشها بهم مي دند گوش كنم.وقتي هم خسته شدم بزنم كنارو يه چاي بخورم و نيم ساعتي" شيخ علي صفايي" و" طوباي محبت" بخونم چون تو دانشگاه كه بودم تو اوج به هم ريختگي و درب و داغوني حسابي به دادم رسيدند.
4-سوم ابتدايي به آرامی و سربه راهی گذشت.راهنمايي كلي با بچه هاي مدرسه شهيد اخوان حال كرديم.دبيرستان تو حال و هوايي! بودم كه آخرش هم يه شب بازداشت و 2 سال دادگاه رفت تو خاطراتم (البته فكر بد نكنيد با موتور زدم به يه آبجي 40 ساله).بعد هم دو تا رفيق ناباب خورد به تورم.الان هم وقتي نمي بينمشون دلم براشون تنگ مي شه.وقتي گوشيم زنگ مي خوره اگه روش بزنه" مجيد زنگ ميزند" يا" مجتبي زنگ ميزند" دوست دارم گوشي رو زودتر جواب بدم.به هر حال خيلي چيزاي خوب و بدم! رو از اينا دارم.
5-يه پدر و مادر 20 و 3 تا داداش 20 هم دارم. با يه سري دوست زياد ديگه كه دوستاي چلچراغيم تجربه خوب و دوست داشتني برامند.خوشحالم كه با همه نادوني و نفهميم اون رفيق اول و آخر هنوز هوامو داره.
(خيلي زور زدم همه رو تو 5 تا بگم. ببخشيد زياد شد)
اما اونايي رو كه بايد معرفي كنم
1- مجتبي
2- قاصدك
3- كلاغ سياه
4- محسن

بسم الله