عقد دو دریا
نشسته روبروی پیامبر و خجالت زده سربه زیر انداخته.
-علی جان گویا حاجتی داری که ازگفتن آن خجالت می کشی؟
درحالی که عرق سرد خجالت بر پیشانی اش نشسته آرام می گوید:
من در خانه شما بزرگ شده ام...تربیت یافته شمایم.....
می خواهم دخترتان را خواستگاری کنم که اگر همسرم شود سعادت بزرگی نصیبم شده.
*******
پدر دستان دختر را به گرمی می فشارد...
-فاطمه جان!علی به خواستگاری ات آمده.می خواهد به تو بپیوندد.مایلی به عقد این دریا درآیی؟
*******
مهاجر و انصار همه آمده اند...
دو دریا به هم می رسند که قران بشارت لو لو و مرجان داده است
اوست که دو دریا را به هم در آمیخت ...و از آن دو دریا لولو و مرجان بیرون آورد(سوره الرحمن/آیه ۲۲)
*******
لولو و مرجان فاطمه بزرگ شده اند اما نه آنقدر که بتوانند او را تا بقیع بدرقه کنند...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۵ ساعت 7:28 توسط مجید تولایی
|
بسم الله