سرگیجه!

چند سال قبل آرمانهای بزرگم منو جلو میبرد و فکر می کردم می تونم به همشون برسم.

الان ضعفهام اونقدر تو نگاهم بزرگ شده که مانع رفتنم شده.

احساس می کنم تغییر دادن خودم هم خیلی سخت شده چه برسه به تغییر اطراف....

گاهی می گم یادش بخیر همون چند سال قبل که به فکر موانع نبودم و کلی انرژی داشتم...

این گاهی الان خیلی زیاد شده.

کوچه ها پر ز حرامی و عوام الناس بود               چشم حیدر پر ز اشک و دل پر از احساس بود

ای که بستی ره به زهرا در میان کوچه ها          گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

 

 

سلام بر یاس کبود