هشدار برای کبری

چند شب قبل سریال هشدار برای کبری ۱۱ رو پخش می کرد که یه نکته برام خیلی جالب بود و ذهنم رو مشغول کرد.

در سکانسی از سریال زنی که در آسایشگاه روانی بستری بود رو به پلیس اتوبان میکنه و میگه قول میدی دلیل مرگ شوهرم رو پیگیری کنی؟ خودم همون لحظه منتظر بودم سریع بگه باشه و بگذره ولی پلیس فیلم مکثی کرد و بعد از فکر کوتاهی گفت:قول میدم.زن هم با خیال راحت خوشحال شد و حرفی نزد.

اون فرد هم علی رغم مخالفت همکار صمیمی اش فقط به خاطر آنچه گفته بود تا آخر مساله رو پیگیری کرد و به نتیجه رسوند.

حالا من کاری ندارم که این مساله در عالم واقع اونجا اتفاق می افته یا نه.اما نشون دادن وفای به عهد و توجه به تعهد ندادن بدون فکر و پشتوانه برام خیلی جالب بود که در یک سریال مهیج پلیسی آلمانی آورده شده...بی اختیار یاد خودمون افتادم.

"آيا رخصت مي دهي كه به ميدان بروم؟"سلام بر لبان خشكيده عباس(ع)

عباس سر به زير انداخته و رو به برادرش ميگويد.

 اشك از ديدگان حسين(ع) جاري شده و ميفرمايد:

-"اي برادر تو پرچمدار من هستي"

-ميدانم.ولي سينه ام تنگ شده و رخصت ميدان ميخواهم.

 امام به صورت خيس برادر نگاه مي كند و ميگويد:

-براي كودكان آب مهيا ميكني برادر؟ تشنگي...

 عباس سوار بر اسب و شمشير به دست به سمت فرات مي رود...

***********************

آب خنك را آورده بالا و به زلاليش مي‌نگرد.با لبان خشكيده اش مي گويد:

"اي نفس!زندگي بعد از حسين خواري و ذلت است.حسين و فرزندان خيمه تشنه اند و تو ميخواهي آب گوارا بنوشي؟"

مشك را پر از آب كرد و روي دوش انداخت و راهي خيمه ها شد...

***********************

صداي عباس است كه برادر را به نام مي خواند.

برادر شتابان به بالاي سر علمدار لشكرش ميرسد.

" الان انكسر ظهري " الان كمرم شكست. حسين(ع) سر برادر را در آغوش گرفته و به لبان خشکیده برادر مینگرد.

-برادرم حسين!فقط يك خواهش از تو دارم اينكه تا زنده ام مرا به خيمه ها نبر.از روي كودكان خجالت ميكشم.

 علمدار حسين در آغوش پسر فاطمه آرام ميگيرد...

***************************

امام سجاد (ع)فرمود:"عباس نزد خدای متعال مقامی دارد که تمام شهدا در قیامت به آن غبطه می‌خورند" 

"غزه کربلای ۱۴۳۰" تیتر امروز یکی از روزنامه ها بود.

۲۳۰ شهید و نزدیک به ۱۰۰۰ مجروح و بازهم سکوت اعراب بی وجود.

امسال محرم با عاشورا شروع شد.

السلام علیک یا اباعبدالله.