فریاد

ناله را هرچند می خواهم که پنهان درکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

؟

یه سوال بود که خیلی شنیده و دیده بودم.هربار هم که می دیدم و می شنیدم کلی آروم میشدم.

اما حیف که مرتب سوال رو فراموش می کنم...یعنی اونجایی که باید یادش نمی افتم.

دوباره یادم رفته بود تا اینکه دیروز همین سوال رو زیر پل حافظ دیدم که نوشته بودند.

الیس الله بکاف عبده

آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟

خیلی دوست دارم این سوال قرآنی که خودش کلی جوابه باورم بشه.برام یقین بشه.

اونوقت مطمئنم که دیگه دنبال چیز دیگه ای نمی گردم...

برای مادرم...

ریحانه خانه علی

مادر دوست داشتنی و صبورم تولدت مبارک.

امت مظلوم

گفتند حالا که "مرگ بر شاه" همه گیر شده شعار جدید بدیم.

"شاه زنازاده است خمینی آزاده است" با آشفتگی گفت:رضاخان ازدواج کرده بود و این شعار حرام است.

از پلکان حرام که نمی شود به بام سعادت رسید.

                                               *************

کمونیست اومده بود پای صحبت یه آخوند.اون هم تو "آخن"آلمان.با مسخرگی می گفت:اومدیم آخوندی ببینیم و بخندیم.خودش کلی تفریحه.

۱۱ شب بود.گریه میکرد که بحث ادامه داشته باشه.تا ۲ نیمه شب با بهشتی حرف میزد.

شده بود پایه ثابت سخنرانیهای بهشتی.

                                            **************

وارد خونه که میشد اول میرفت سراغ خانم.

-سلام خسته نباشید زخمت کشیدید.

کار هر روزش بود.می گفت:همش تو خونه نمون.افسرده می شی.از خونه بیرون برو.

                                        ***************

"خیانت های بهشتی خیانت های بهشتی"کار هر روزش بود.روزنامه مجاهدین خلق رو میگرفت دستش و سر چهار راه داد میزد.

بهشتی میگفت:چه نوجوان با همتی!چقدر در مسیر خود جدی است!

از جدیت نوجوان خوشش اومده بود.

چهارراه مسیر هر روزش بود....

                                   ****************

رفت یه خونه خرید خیابان ایران.گفت:درسته که از اول قلهک بودیم اما الان مسئولیم و باید بین مردم باشیم.

اثاثیه رو برده بودند.منتظر بودند شب بیاید و شام را با هم بخورند.

صدای انفجار همه رو شوکه کرد.

بهشتی رفت خونه جدیدش.بهشتی شد.